آشتی با ریاضیات

سلام

 هم کمی ریاضیات:

یه مربع ۹ در ۹ داریم با ۹ خونه ی ۱ در۱. می خوایم هر خونه رو آبی یا قرمز کنیم. دو رنگ آمیزی رو که با دوران به هم تبدیل میشن، یکی می گیریم.

چند طریق برا رنگ آمیزی وجود داره؟

منتظر جواباتون هستم

عید دیدنی در خونه خانم تاتا


[این نوشته رو که مربوط به۱۲ فروردین می باشد  اعظم برام فرستاده. دستش درد نکنه]
 
عید دیدنی در خونه خانم تاتا 
امشب هم ما مسابقه اتلو دادیم . توی گروه خودمون هم دوم شدیم. این خانواده صلواتی زاده ها از بس مسابقه دادند خیلی حرفه ای شدن. هنوز مهره نذاشتی پشت سرت مهره می ذارن. کلی این حرکاتشون استرس ایجاد می کنه. داورا باید قانون بذارن که حداقل چند ثانیه بعد از حرکت مهره ، طرف مقابل حق حرکت داره. فقط بلدن حداکثر بذارن[].
صبحی که از خواب پا شدم و دیدم که دیگه همه جاها برای دید و بازدید تکراری شده دلم هوس کرد که بریم خونه خانم تاتا
الو مریم صبحی میای بریم خونه خانم تاتا؟ 
ـ آره میام
الو سلام خانم تاتا امروز صبح خونه تشریف دارین که با بچه ها یعنی من و مریم ومینا [نرگس هم که بچه نیست!]  مزاحمتون بشیم ؟
- من تصمیم داشتم که صبحی برم بازار شهرداری نهال گوجه و بادمجون بخرم اگه با ماشین میایی و بعدش من را می بری بازار شهرداری من خیلی خیلی خوشحال میشم که بیاین
آره با ماشینم.
الو مینا سلام. من به خانم تاتا گفتم که با تو و مریم می خوام بیاییم عید دیدنی. میایی که؟
-  آره میام
پس یک ربع به 10 خانه
چی بخریم؟ گل خوبه؟
- نه گلدون بخریم
خلاصه مینا خانم بعد ازچند دقیقه پیام داد که من برای خرید همراتون نمیام. من و مریم برای خرید به گل فروشی رفتیم.
مریم گفت مگه پرسه هست که گلدون بخریم!! احتمالا خانم تاتا هم حوصله پرورش گل را نداره... پس میریم میدان آزادی و دسته گل بخریم....
با یک دسته گل روانه خانه خانم تاتا شدیم...
(اگه یک روزی دلتون هوس کرد به یک نمایشگاه صنایع دستی درجه یک سر بزنید خونه خانم تاتا گزینه بسیار مناسبی است)
هنوز وارد نشده بودیم که دهن همه وا موند:
 مینا می گفت اینو نگاه کن.
مریم به یک جا زل زده بود و...
هر چند دقیقه ای یه بار یک نفر می گفت بچه ها اونجا رو نگاه کنید
 اون قابلمه را... اون تابلو رو... این فرش را... اون میزا رو ............ اون گلها، اون گلها رو نگاه کنین، چه قدر گلدون!.. ببخشید خانم تاتا شما گل هم پرورش میدین؟
آره، من عاشق گل طبیعی ام. باغچه ام را هم نگاه کنین. خودم همه را موظبت می کنم و عاشق پرورش گل و گیاهم. تو دنیا هم از یک چیز متنفرم، اون هم گل مصنوعی ...مینا خانم اینجا یه نگاه چپی به من و مریم انداخت ( خدا را شکر که دسته گل طبیعی خریده بودیم و گرنه ...)
یک باره مینا گفت بچه ها اون عکسه را نگاه کنین...
ببخشید خانم تاتا اون عکس کیه؟ فامیلاتونه؟
- اون عکس پدر بزرگم با خانوادشه. 87 ساله که پدر بزرگم عمرش را داده به شما[ولی شمابا ۶۰ سال تاخیر این عمرو تحویل گرفتین!!!].
تو اون عکس هم حدوداً بیست و چند سالش به نظر می رسید. پدر بزرگه 80 ساله هم که مرده باشه شما حساب کنین عکس مال چند سال پیش بوده.... مونده بودیم تو کف این عکس خانوادگی که خانم تاتا گفت:" اونم عکس منه وقتی یک ساله بودم. اون دختر کوچولو هم که ساری هندی پوشیده خواهرمه"
خانم تاتاکه دیده بود ما از دیدن این صنایع دستی ذوق کردیم (بنده خدا نمی دونست که ما فقط از دیدنشون ذوق می کنیم) شروع کرد به آدرس دادن: تهران- خیابون ویلا... تو اون خیابون صنایع دستی زیاده و درجه یک هم زیاد داره مریم هم که به نظر میاد پولاش داره از کوه می ریزه[کوه و باد و شه و فرزین و ملک درکارند...!!!] گفت: وقتی رفتم تهران حتما اونجا سر می زنم...
ساعت یازده و نیم شد طبق قول داده شده رفتیم بازار شهرداری که نمی دونم چه طور شد که یه دفعه سراز مشتاقیه در آوردیم، که اون بازدید نیمه علمی هم خاطره خوبی شد برامون،طراحی های یک قسمت از سقف فوق العاده قشنگ بود...
قرار شد در خرداد ماه با خانم تاتا بریم آتشکده زرتشتیان، اگر رفتیم خاطره اونجا را هم براتون خواهم گفت.

نصیحت پاستور

سلام

دیروز مریم بهم گفت:

تو چرا آب نمی شی؟

-  تازه به رو اومدم، اونوقت تو می گی آب شم؟!

-  به رو نه، به روز

 چرا آپ نمی شی؟

- آهان...!

دیروز که داشتم دنبال یه مطلب تو اتاقم می گشتم، به این نوشته برخوردم

 جالب بود.

 اینم از به روز رسانی:

نصیحت پاستور

در هر حرفه ای که هستید، نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید لحظات تأسف باری که برای هر انسانی پیش می آید، شما را به یأس و نومیدی بکشاند.

 در آرامش حاکم بر کتابخانه هاتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید:

برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام؟

سپس، همچنان که پیشتر می روید، بپرسید:

من برای کشورم چه کرده ام؟

واین پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.

... اما هر پاداشی که زندگی به تلاش هامان بدهد، هنگامی که به پایان تلاش هامان نزدیک می شویم، هرکدام از ما باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلندبگوییم:

من آن چه را  که در توان داشته ام انجام داده ام

 

Remote Control

سلام

1.     لا حول و لا قوت الا بالله العلی العظیم

2.     لا حول و لا قوت الا بالله العلی العظیم

3.     لا حول و لا قوت الا بالله العلی العظیم

4.     لا حول و لا قوت الا بالله العلی العظیم

5.     لا حول و لاقوت الا  بالله العلی العظیم

6.     لا حول و لا قوت الا بالله العلی العظیم

7.     لا حول و لا قوت الا بالله العلی العظیم

فکر نکنید copy paste  کردم، هفت بار نوشتم.

امروز قرار بود بیایم خانه کارهای مونده لیگ رو انجام بدیم، آماده شده بودیم که مینا زنگ زد.

باهیجان گفتم : دارم میام

با بی هیجانی تمام گفت : با چی میای؟

با تاکسی دیگه من که اهل آژانس گرفتن نیستم!

لابد منظورش این بود که در راستای اصلاح الگوی مصرف باید پیاده بیام؟

م با جدیت : تا وقتی که تو میای من نیستم، بهت گفته باشم ... بهم گفت، بهش گفتن، بهت بگم: " رعایت کن."  

چیو؟

اصول نوشتاری؟ ادبی؟ ادبیاتی؟ اخلاقی؟

م: نمیدونم یا وبلاگت روخصوصی کن یا رعایت کن!!!

خلاصه اومدم خانه

تلفن خانه زنگ زد:

همونی بود که به مینا گفته بود بهش گفتن بهم بگن....و اومد بهم بگه که من بهش گفتم : " بهم گفتن که بهت گفتن  بهم بگی"

من به اون اولین کسی که می خواسته بهم بگه (اگه تا حالا وبلاگم رو خونده! ) می گم:

 " تو وبلاگ یه قسمت هست برا نظر دادن اگه باز کنین می تونین هرنظری بدین حتی اگه نخواهید کسی ببینه می تونین به طور خصوصی اعلام کنید و لطف کنید صراحتا اعلام کنید من چیو باید رعایت کنم یا به عبارت بهتره به نظرتون من چیو بهتره رعایت کنم

من از این پیغام و پسغام ها که توش هزارتا حرف اضافه وکم هست اصلاً خوشم نمیاد... "

مهمتر از همه این که از صبح توی خانه ام ولی حال و حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم به عبارت دیگه  خورد تو حالم...

لازم به ذکر است که

 انتقاد من، به نفس انتقاد نیست؛ به شیوه ی آن است

بیاییم درسال جدید علاوه بر الگوی مصرف، الگوی رفتاری خود را نیز کمی اصلاح کنیم.

 شاید بد نباشه منم کمی  الگوی مصرف کلماتم رو اصلاح کنم یعنی

همتونو دوست دارم

درپناه حق

 (در ضمن هر وقت کمی عصبی شدید ۷ بار بگید (یا تایپ کنید!) لا حول ولا ...آروم تر می شید آخه به گفته ی علی (ع) :

به هنگام خشم

نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور