روزالیند

 

  خاله! باید در مورد زندگی یه دانشمند بنویسیم، مهم نیست ایرانی باشه یا خارجی.

 داشتم با حس وطن پرستی به ابن سینا فک می کردم و بعد با حس،به گفته ی وـ اـ ف، فمنیستی به ماری کوری، که گفت:

خاله اون خانمه بود تو وبلاگت در موردش نوشته بودی...

روزالیند فرانکلین رو میگفت.

شروع کردم زندگی نامه ش رو براش گفتن . اینا حرفایی بود که تحویلم داده شد:

وا! چه پررو! عکسایی رو که اون گرفته، برداشتن بدون این که بهش بگن!

چی؟ بدون اینکه اسمی از روزالیند ببرن مقاله شون رو چاپ کردن؟

دزدی کردن، جایزه نوبل هم بهشون دادن! این دیگه خییییلی زووووووره!!!

وااای !! دیگه نگو خاله نرگس! جایزه رو اونا گرفتن سرطان رو این!!!

جیغش که رسما در اومده بوده اشکش کم کم داشت در میومد گفت:

مگه دستم به این واتسون و کریک نرسه

راستی خاله تو اگه بودی چه کار میکردی؟

راستش موندم چی بگم

شاید میرفتم آکادمی سوید و می گفتم:

عکس منو دزدیدن    دارن باهاش پز میدن!

 

یلدا با قیصر

 

ناگهان چه قدر زود لیل می شود

یا

ناگهان چه قدر دیر صبح می شود

 

هر دم از این باغ...

 

 آقای منتظری هم رفت.

هیچ وقت فکر نمی کردم از مرگ یه آخوند اینقدر ناراحت بشم (به جز روحانیون(!) خانواده!!(حفظ الله احیاهم و رحم الله امواتهم!)

خلاصه اینقدر شوکه ام که نمی تونم طنز پردازی کنم فقط میگن از خدا علت مرگ رو پرسیدن گفته با این دو تا جهنمی گردن کلفتی* که تازگی اومدن، تعادل بهشت و جهنم به هم خورده بود!

*: همون دوتا دکتر رو میگم دیگه

پ.ن. : این قضاوت ها فقط قضاوت های دنیوی است و الا احکم الحاکمین خداست و باید تا یوم تبلی السراير منتظر موند

الهم العنهم جمیعا

 

میگن اینا ملت رو از دین زده کردن،هیچم این طور نیست وکاملا برعکسه؛

طرف اصولا با زیارت عاشورا مخالف بود و می گفت دعا باید دعا داشته باشه نه لعن و نفرین

ولی حالا بیا و ببین چه زیارت عاشورایی میخونه.نمی دونی  لحن صداش چه شدت و حدتی میگیره وقتی می گه:

فلعن الله أمة أسست أساس الظلم والجور عليکم أهل البيت ولعن اله أمة دفعتکم عن مقامکم وأزالتکم عن مراتبکم التي رتبکم الله فيها ولعن الله أمة قتلتکم ولعن الله الممهدين لهم بالتمکين من قتالکم برئت إلى الله واليکم منهم ومن أشياعهم وأتباعهم وأوليائهم

ندای حسین: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

 

مردم برا حسین اشک میریزن و من برا ندا هم

 

به گفته  دکتر شریعتی:

 

حسین،

         کسی که به آزادی روح داد و به بعضی ها نان

 

جنسیت!

 

نوشته بود: سربازی از جنس بسیج

باخودم گفتم : چه بد جنس!

 

اینم هفتشون!!

 

میگن مدیر عامل شرکت وابسته به سپاه و سهام دار نیمی از مخابرات ایران با همسرش دچار گاز گرفتگی شدن.

ولی هنوز معلوم نیست کی گازشون گرفته!! یعنی تا حالا هیچ گروهی،گروهکی،گروهبانی سرگروهبانی سرداری،سرتیپی چیزی مسوولیت گاز گرفتن رو برعهده نگرفته، نمی دونم چرا آخه اینا اخیرا این مسوولیت -گاز گرفتن ملت-  رو خیلی خوب برعهده گرفته بودن

 

سردار که گاز میگرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گاز سردار گرفت؟!!


پ.ن۱: درسته ایشون سردار نبوده و سرمایه دار بوده ولی تازگی این واژه ها مترادف شدن.

پ.ن۲: درسته  تو یکی از نوشته های پیشین گفتم «ایشالا هفتشون» ولی فک نمی کردم اینقدر مستجاب الدعوه باشم!! امشب شب هفت این بنده خداست من که فاتحه خووندم...

 

ضرب المثل تازه:

 

 قدیما میگفتن تخم مرغ دزد شتر دزد میشه

نسخه تازه ش اینه:

رای دزد، رنگ دزد میشه

حالا دیگه،

رنگمون رو دزدیدن، دارن باهاش پز میدن

ماه گرفتگی

 

وقتی خواستم به سفارش دوستان، روی ماه خدا رو ببوسم، احساس کردم روی خدا گرفته و کدره انگار یه جورایی خدا ازخلقت آدم «روسیاه» به نظر می رسید، اون طرف تر ابلیس رو دیدم که با حالت سرزنش می گفت:

«الم اقل لک»۱ « اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء»۲ و یهلک النداء ؟

«مگر تو را نگفتم»«آيا کسی را می آفرينی که در آنجا فساد کند و خونها بريزد» و ندا را هلاک سازد؟ 

و خدا همچنان چیزی رو زمزمه می کرد، جلوتر رفتم تا به دور از هیاهوی ابلیس ببینم خدا چی داره میگه. میگفت :

«انی اعلم ما لا تعلمون»۲

«من چیزی می دانم که شما نمی دانید»

اون نزدیکیا روی خدا دیگه گرفته نبود و مث ماه می درخشید  ازش پرسیدم که چرا اینجوریاست؟گفت:

«یریدون ان یطفووا نور الله بافواههم ویابی الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون»۳

مى‏خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولى خداوند نمى‏گذارد، تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد. 

راستی یادم رفت ازش بپرسم اون چیزی که خدا می دونست و فرشته ها نمی دونستن چی بود؟

همین «فراموش کاری» هاست که باعث شده ما رو «انسان»  بنمامند دیگه.


 ۱- کهف ۷۲

۲- بقره ۳۰

۳- توبه ۳۲

بوسه خدا


دیشب خدا منو بوسید...




حالا من حرف نسرین رو می فهمم و آزی حرف منو!


اندر گرفتاری ها

 

هم دلم گرفته

هم لجم گرفته

تازه دندونمم درد گرفته

این وسط نمیدونم چرا وبلاگ نوشتنم گرفته؟!

گریزی ناگزیر

 

یه عده رفتن خارج درس بخوونن و خیال ندارن برگردن،

 یه عده هم موندن درس خارج خوندن و خیال ندارن برن!

شاید اگه اونایی که درس خارج خوندن می رفتن، اونایی که خارج درس خوندن برمی گشتن

 

نرگس ترزا

 

 یه سایت هست که یه سری سوال می پرسه و بعد می گه شخصیت شما با کدوم شخصیت معروف شباهت بیشتری داره. هنگام پاسخ دادن به پرسش ها با خودم گفتم این منم یا مادر ترزا! 

اتفاقا نتیجه همون بود! :مادرترزا


http://similarminds.com/othertests.html

 

 

رومن پیله!

 

خواستم به مناسبت نوشته "پیله وری" تصویر یه پیله بذارم جای رومن رولان.

نوشته ی زیر عکس رو تغییر دادم ولی هرکارکردم عکس عوض نشد.

این رومن رولان هم عجب پیله است! همچی میخکوب شده به دیوار وبم. 


البته الان تونستم عکس یه پیله واقعی بذارم.

پیله وری

 

میگه برو تو یکی از این پایگاه ها نام نویسی کن

میگم پایگاه اینترنتی؟

- نه، پایگاه مقاومت

-چی ؟

- آخه مث خودشون شدی: پیله. (چند روزه توی وبنوشتت همش چسبیدی به این بندگان خدا)

- آره ، ولی «کرم »های من کرم ابریشم اند از «پیله» شون «پروانه»  میاد بیرون

- پیله وری ابریشمی؟

- یا همون کرم ریزی مخملین!

 

عدد مقدس

 

هفته شون که تموم شد، ایشالا هفتشون!!

 

شام  آخر

 

 من این نوشته رو به صورت رایانامه در «شام آخر» این هفته ی  مقدس دریافت کردم، خودتون یه جوری ربطش بدین کارسختی نیست 

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند. 
روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. 
كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد. 
وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم! 
"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."

پائولو كوئيلو


Hint:


الهم اجعل عاقبة امورنا خیرا

برادر!

 

ملت رو گرفتی زیر مشتمال حالا خودت تحمل یه مینیمال* رو نداری؟!

 


* : مینیمال در اینجا ایهام دارد؛

 مینیمال= مینی مال = مینی مالون! = مالون کوچک (مالون همون نیشگونه)

مینیمال برگزیده هفته بسیج:

 

مینیمالتم برادر!

 

مینیمال ِ ماکزیمال

  

 به مینیمالم ایراد گرفتن و گفتن ربطی به هفته ی بسیج نداره!

اینم مینیمال مرتبط:

وقتی هرچی سنگه

یا هرچی توپ و تفنگه

تو مشت یه مشت مخ تنگه۱

معلومه که تو مملکت همش جنگه

و پای ملت لنگه!

این واسه ما مایه ی ننگه

بابا! چاره نه جنگه ،

نه سنگه،

نه تفنگه.

فقط یه جو فرهنگه

ببخشید ماکزیمال شد!

آخه دلم از دست اینا بدجوری تنگه!!


۱- واژه ی «مخ تنگ» همان برگردان فارسی واژه ی بیگانه ی Narrow-minded  است.

 

اینم مینیمال!

 

وقتی این دلش تنگه

دل اون یکی سنگه

همیشه یه جای کار لنگه

ش مثل شعر

 

در این هفته که به این نام مزین است، ما نیز قوای شاعرانه مان را «بسیج» فرموده ایم تا بسراید اندر احوالاتشان:

دویدو و دویدم

به یه «نظام» رسیدم

دو تا «آخوند» رو دیدم

یکیش بهم «ش» داد

یکیش بهم «ارز» داد۱

          اینجوری شدم با «ارزش»

«ارز» رو خودم گرفتم

«ش»= رو دادم به ملت

ملت بهم شعار داد

ترسیدم و ترسیدم

یهو «قلی»۲ رو دیدم

«ارزها» رو دادم به قلی

قلی بهم «باتوم» داد

          بریم به جنگ «جنبش»

ملت نخواست ساکت شه

به روش باتوم کشیدم...

 ۱. این گونه ارز ها راکه پس از دادن «ش»= اعطا می شود،در اصطلاح عامیانه «حق السکوت» گویند

۲. ازآن جا که «قلی» از سربازان گمنام امام زمان است، نامش را قلی نهادیم تا گمنام بماند


پ.ن ۱:  نه «ش» موند و نه «ارز»ش        بسیجی شده بی «ارزش»

پ.ن۲: البته ما مخلص همه ی اون بسیجیایی هستیم که «ارز» رو واگذار کردن به «ارض»یان و خودشون «ش» رو شراب شهادت کردند و نوشیدند.

 

ادامه نوشته پیش

 

 

-          ۷۵ درصد «ارزش» تکلیفش معلوم شد، ۲۵ درصد بقیش چی؟

-          «ش»......


 شعار بسیجی ارزش دوست:

«ارز» رو خوردم، «ش»(=) رو دادم به ملت

ارز ها و ارزش ها

 

-          امروز سالروز تشکیل بسیجه

-          ببینم، کار بسیج چیه؟

-          خب ، حفظ «ارزش» ها

-          چه قدر تو این کار موفق بوده؟

-          75 در صدد

-          یعنی چی؟

-          یعنی تو حفظ اون «ش» آخر، یه کمی شل زده

-          عوضش برا جبران اون بی احتیاطی! مابقی رو همچی چسبیده انگار ارث پدری


نتیجه گیری ریاضی:

۷۵ در صد «ارزش»، «ارز»ه!(می گی نه حساب کن)

 

پیوندشان مبارک

   

پیوند سیاسی که خرداد ماه امسال بین دو رییس جمهور پیشین ایجاد شده بود، به پیوند خانوادگی بدل شد. همین هفته ی گذشته توی تالار پیوند.

هاشمی می شه همسرخاله ی مادر همسر دختر برادر همسر دختر دایی همسر خاتمی!!!!!!!!!!!!

می بینید که نزدیکی این پیوند خانوادگی کاملا با پیوند سیاسی شان متناسب است!


سوال:حالا اگه گفتید خاتمی چه کاره ی هاشمی می شه؟!

 

همدلی

 

دلم تنگ شده بود، تو گوگل زدم «خدا».

یه وبلاگ اومد. رفتم توش. خواستم تو بخش نظرات بنویسم:

« دلم تنگ شده بود، تو گوگل زدم «خدا». اومدم تو وبلاگتون...»

دیدم یکی تو بخش نظرات نوشته :

« دلم تنگ شده بود، تو گوگل زدم «خدا»....

کردان


وقتی گفتن صدام مرد گفتم خدا بیامرزدش و احساس کردم خدا میامرزدش. وقتی گفتن کردان مرد گفتم حالا که مرده خدا بیامرزدش (ولی طلب آمرزش از ته دلم نبود) وبعد گفتم خدا آخر و عاقبت همه رو ختم به خیر کنه. داشتم سعی می کردم به زور یه خدابیامرزی از ته دل بگم که حافظ گفت:

لطف خدا بیشتر از جرم ماست

نکته ی سر بسته چه دانی؟ خموش!


بزک(2)


بعضی اشعار اون قدر گران قیمت اند که برای فهمشون باید از پولت مابه بذاری.

مث این شعر حافظ که من بابت فهمش n هزار تومن سلفیدم:


به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را!!!!!!!!!!