بزک

 

سلام

امشب عروسیه و من به حکم نسبتی که با عروس خانم دارم، باید(؟) برم بزککده برای نخستین بار در عمرم. احساس جالبی ندارم. سعی می کنم با این فکر که دارم یه چیز تازه رو تجربه می کنم، خودم رو راضی کنم.

شاید یه روزی به این نوشته خندم بگیره...آخه دو رو برم پره از این زنان خنده رو (شده)


پی نوشت۱: من با زیبایی و حتی آرایش مخالف نیستم (حتی در حد "بکش خوشگلم کن!" چون اینجوری آدم شهید راه زیبایی می شه! چه مرگ "زیبایی"!) منتها بزککده ها یه جورین

پی نوشت ۲: اگه بفهمن من تو این موقعیت دارم وبلاگ می نویسم کله ام رو می کنن

 

روزالیند فرانکلین

روزالیند فرانکلین

 این خانم روزالیند فرانکلینه. حتما نمی شناسین. واتسون و کریک رو چطور؟اونا رو دیگه حتما میشناسین؛همونایی که فهمیدن DNA چه شکلیه.می دونین چجوری فهمیدن؟عکسهایی رو که   این ضعیفه از DNA گرفته بود،کش رفتن و به روی مبارک نیاوردن. این ضعیفه هم که در اثرکار با اشعه خیلی ضعیفه تر شده بود، در 38 سالگی عمرش رو داد به همون دوتا قویه که یکیشون 5 سال پیش در 50+38 سالگی رفت اون دنیا و اون یکی هم هنوز سر و مر و گتده داره نفس می کشه.

حساسیت فصلی

 

چند سالیه که به حساسیت فصلی دچارم و همین که هوای تازه ای بهم بخوره یا بوی گلی به مشامم برسه، شروع می کنم عطسه زدن و چشام اشک می زنه. ولی هیچ وقت تا حالا سعی نکردم به خاطر مشکلی که خودم دارم، هوای تازه رو از کسی بگیرم یا با گل ها دشمن باشم.

امسال، آخرای بهار بود که  نسخه ی تازه ی حساسیت من شروع شد.

 گلهای تازه به امید هوای تازه اومده بودن بیرون. یه عده، که هم به هوای تازه و هم به این جور گل ها حساسیت داشتن، بدون این که فکر کنن شاید مشکل از اونا باشه،خواستن نه گلها باشن، نه هوای تازه. ریختن و پرپرشون کردن!

منم به یکی از اون گلها بدجوری حساسیت پیدا کردم. بدون استثنا، هر وقت باهاش روبرو می شم بدجوری چشام اشک می زنه اما برا این گل به جای عطسه، هق  هق می زنم.

ندا رو می گم ؛ ندا آقا سلطان که در لبیک به ندای آقای سلطان پرپر شد...

حجاب

 

(در راستای نوشته ی "چه اشتباهی اوه، اما دلنشین البته...")

باورم را به حجاب بازیافتم ؛

صدفی بر گهر دل.

 و خداوند چه زیبا می گوید: 

ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین.

 

نیما

 

صد و چهاردهمین سالروز تولد نیما یوشیج مبارک

چه اشتباهی اوه، اما دلنشین البته...

 

داشتم بهش فک می کردم......

........

مدت ها بود همه چی تموم شده بود،همه ی اون چیزایی که هیچ وقت شروع نشدن!

خودشو برا همیشه از من قایم کرده بود مث یه کبک که سرشو می کنه تو برف تا نبیننش!

ولی من میدیدمش، چون نگاش می کردم. می خاستم نگاش نکنم تا نبینمش ولی....

یه بار بهش گفتم سرتو بیار بیرون گوش نکرد منم بی خیال شدم. نه بی خیال خودش، بی خیال دوباره گفتن. آخه من اصولا از التماس خوشم نمیاد!

داشتم بهش فک می کردم..............

یه دفه سرشو اورد بیرون

از هیجان نزدیک بود (و هست!) که دلم پاره بشه!

می خواستم بگم :سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

می خواستم بگم :

می خواستم بگم :

می خواستم بگم :...

اصلا چیزی نمی خواستم بگم، فقط می خواستم بگم.

نگفتم.

غرور و دیگر هیچ.

سرشو  دوباره کرد تو برف

 شاید فک کرد من نگاش نمی کنم.

شاید دلش تو غربت گرفته بود و  فقط دنبال یه همزبون می گشته

شاید اشتباهی دستش اومده رو اسم من

شاید اصلا من بد دیدم و  اون یه کبک دیگه بوده

شما بودین چه کار می کردین؟

اگه تو غربت دلش گرفته ایشالا زودتر باز شه

اگه اشتباهی دستش اومده رو اسم من فقط می تونم بگم به قول اخوان :

چه اشتباهی اوووووه!(شعرش رو بخوون جالبه)

اگه اصلا من بد دیدم و یه کبک دیگه بوده ، دوباره برگردید به خط بالا!!!

این لینک رو براش می فرستم

برا اونی که فقط یه بار....و  با قطار...

به امید خدا

 

برهنگی

 

این قدر به حجاب و پرده پوشی عادت کردیم که دیدن هر نوع برهنگی آزارمون می ده حتی واقعیت برهنه.

شعر پیشین رو محجبه کردم.

 

حوا منم

 

درسته احساسات پاد مردانه ی من مدتی است فروکش کرده، اما دلیل نمی شه که از این شعر خوشم نیاد؛ آخه با بخش آخرش کلی حال کردم!!

حوّا منم،كه آبستن تاريخ بوده ام ،

من
که پسرانم
یکدیگر را گردن بریدند
تا قوی ترین شان
صاحب زیباترین خواهران خود شود
منم
کنار چشمه، خمیده،
رخت چرک آیین اجدادم را
هی چنگ می زنم...
همانم
که تمام دنیا وکیل من اند
-"
بعله!"
تا زنی در دورها کِل بکشد
و مال شما شوم
به قیمت هزار و سیصد و شصت و هفت سکّه ی بهار آزادی،
که قابل اخم هایتان را
ندارد هیچ...
منم،
که به مشت های سنگین مستی تان
عادت نمی کنم
و پای کبودی چشم هام
هی سُرمه می کشم
هی سایه می زنم...
حوّا منم
با قابلمه ی کوچکم در دست
با خراش های بزرگم در قلب،
پشت دیوارهای بلند زندان شهر
به انتظار ملاقات بی حوصلگی تان
تحلیل می روم...
حواستان کجاست؟
چادر به سر نشسته ام اینجا،
جوراب خوب می فروشم
ارزان،
و چشم بی رمقم
به دست های نا مهربان شماست
که در تاریکی جیب های بی برکت تان
آسوده خفته است...
حوّا خود منم،
با ساق های بلند و
نگاه مست،
پشت ویترین سکس شاپ ها
عمری ست منتظرم؛
منم که با چشم های سیاه و
بخت سیاه،
کنار خیال های رنگ رنگ شما
پرواز می کنم...
منم که فروخته می شوم
به 50 هزار تومان
به 100 دینار،
150
دلار.
منم که توی رختخواب شما
هی بغض می کنم
هی آه می کشم...
حوّا منم
که در ازدحام باغ وحش بی نظیرتان
به لطف برق یاقوت و الماس های تنم
طاووس خوش خرام خمارتان شده ام؛
اما شما
تمام شاهدان ساکت رنجم،
- هزار بار دریغ
-

.

.

.

كه آدم نبوده ايد...


منبع: http://www.tiktake-tanhae.blogfa.com/ 

تفنگ دسته نقره ای

 

شب غم تو نیز بگذرد ولی

در این میان، دلی به باد رفته است

برای عده ای دگر، در این میان

تفنگ دسته نقره ای  به باد رفته است


بیت اول از  هوشنگ ابتهاج ه.ا. سایه (با اندکی دستکاری)

 

ده بیست سه پونزده...

 

س: از دیروز یاهو مسنجر قطعه

ق: به خاطر نحسی 13 است.

س: منظورت 13 آبانه؟

ق: شاید امروز به برکت وجود 14 معصوم دوباره وصل شه امروز نشد فردا (پانزدهم) دیگه رو شاخشه.

س(توی دلش): منظورش 15 اُمینِ اون چهارده تاست؟ ولی آخه برکت وجود اون که بیشتر باعث قطعی می شه

س(این دفه بلند): نمی دونم چرا یاد لویی 16 اُم افتادم؟(!)

ق: خب معلومه بعد از 13 ، 14 و 15 نوبت میرسه به 16.

...

س: پس حالا حالاها باید منتظر بمونیم

ق: منتظر ظهور آقا ۱؟

س:نه، اون که خیلی وقته ظهور کرده ۲. منظورم  یاهو مسنجره.

ق: "س" های از دین برگشته! هم مسیحی شدین، هم یهودی! حالا دیگه منتظر یاهو مسنجرید ۳!

س: می بینم  که نحسی سیزده از نوع آبانیش تو رو هم گرفته و سیمات مث یاهو مسنجر  یه خورده قاطی شده


 توضیحات

۱- منظورش چهاردهمیه

۲- فک کرد ق پانزدهمی رو می گه

۳- یاهو(یهو) همون خدای دین یهوده و مسنجر به معنی پیامبر است. ومسیحیان در انتظار ظهور پیامبر خدا (یا همون یاهو مسنجر!) هستند!


نتیجه گیری اخلاقی:

شاید بعضی ها به جای معصوم چهاردهم منتظر لویی هزارو شصت و شونزدهم باشند!


نتیجه گیری ریاضی:

۱- دومین عدد جمله ی بالا رو نمی شه به رقم نوشت!

۲- بهتر است س و ق را رمزگشایی نکنید(برا امنیت جانی خودم میگم)

آستانه ی ...

 

سلام

پاسخی که به پرسش نسرین (در مورد ازدواج) تو مطلب پیشین دادم، منو یاد این شعر قیصر خدابیامرز انداخت (همین چند روز پیش سالگردش بود، یه فاتحه نثارش کنین لطفا)

( با اندکی دستکاری با اجازه استاد:)

قطار می رود/تو مي روي/ تمام آستانه  مي رود ...

 و من چقدر ساده ام/ که سالهاي سال/ در انتظار تو/ کنار آستانه ايستاده ام/ و همچنان به نرده هاي آستانه تکيه داده ام ... !

خیلی جدی نگیرید! فقط شعر بود. می خواستم بگم اگه شعر گفتن بلد نیستم، دستکاری شعر یا همون "قهوه ای" کردن شعر "سپید"  بلدم.

و الا ما منتظر هیچ کس نیستیم، الا آقا امام زمان! که مثل خودم سال هاست (ببخشید قرن هاست) که در آستانه اند (البته آستانه ظهور!)

مخلص همگی

نرگس؛

کسی که منتظر هیچ کس نیست (ایندفه با اجازه ی فروغ خانم فرخزاد، فاتحه یادتون نره...)

هیچ کس،حتی اونی که فقط یه بار تو عمرم دیدمش و اتفاقا با قطار رفت!


پ.ن. آن چه که من اضافه کرده ام همان واژه های قهوه ای رنگ هستند!!

 

 

 

نتیجه امتحان آرپیجی

 

سلام

نسرین ازم خواسته بگم نتیجه ی آزمون آرپیجی چی شد، راستش این آزمون برا من فقط یه نتیجه داشت و اون این که تا حالا فک می کردم

GRE یعنی Graduate Record Exam ولی بعد از امتحان فهمیدم یعنی Great  "RExam یا همون امتحان دادن با "ر" بزرگ!!

راستی یادم رفت بگم خونواده دارها این پست رو نخونن 

مطلب تازه

 

هر انسان یک کلمه است:

وقتی برا آزمون آرپیجی  داشتم یه عالمه کلمه ی تازه رو به زور توی مغزم می چپوندم، متوجه شدم که بعضی از کلمات با یه بار خوندن چنان تو ذهنم جا می گیرن که عمرا از یادم برن ولی بعضیا رو ده بار هم که بخونی فرقی نمی کنه

برام سوال شد که این کلمات که در اولین مواجهه، همه به یه اندازه نا آشنان، چه تفاوتی با هم دارن که بعضییاشون خیلی زود برات آشنا می شن و تو ذهنت می شینن

برا سوالم هنوز پاسخی نیافتم ولی فهمیدم که شباهت زیادی به پرسش دیگه ای داره که ذهنمو مدتها مشغول کرده:

این آدما که در اولین مواجهه همه به یه اندازه نا آشنان، چه تفاوتی با هم دارن که بعضییاشون خیلی زود برات آشنا می شن و تو دلت می شینن؟

بعضی از آدما با یه بار دیدن چنان تو قلبم جا می گیرن که عمرا از دلم برن ولی بعضیا رو ده بار هم که ببینی تفاوتی نداره


چه قدر دلم برا اونی که فقط یه بار تو عمرم دیدمش تنگ شده....